درخواست و مشکلات مدیریتی خود را با مشاوران آقای مدیر در میان بگذارید

تدوین طرح کسب و کار،ارائه راهکارهای مدیریتی،بررسی نقاط قوت و ضعف سازمانها



درخواست مشاوره مدیریت

هفته سی ام حکایت

فروشنده جوان با هزاران زحمت، بالاخره توانسترئيس شركت را ملا قات كند. رئيس در حالي كه غر مي زد گفت:" تو بايد خيلي سمج باشيكه توانستي اجازه ملا قات كردن با من را دريافت كني. من امروز پنج فروشنده ديگر راجواب كردم." فروشنده جوان پاسخ داد:" مي دانم ، هر پنج نفر آن ها خود منبودم."

یکی از علل عمده شکست و ناکامی این است کهدر برخورد با مشکلات موقتی متوقف شویم و دست از تلاش برداریم. هرکسی را که بگویید اینرا زمانی تجربه کرده ‌است.در روزگاری که همه در اندیشه طلا بودند یکی از عموهای داربیگرفتار تب طلا شد.

راهی غرب شد تا با حفاری زمین به ثروت برسد.او هرگز نشنیده بود که در مغز انسان طلایی به مراتب بیش ‌از آنکه او از زمین بیرونبیاورد وجود دارد. او با اخذ اجاره‌نامه با بیل‌ و ‌کلنگ سرگرم کار شد

بعد از هفته‌ها کار طاقت‌فرسا به کلوخه‌هایبراق طلا رسید. اکنون به وسیله‌ای نیاز داشت که این کلوخه‌ها را از دل خاک بیرون بکشد.بی‌آنکه کسی متوجه شود روی معدن را پوشانید و عازم شهر ویلیامزبرگ در ایالت مریلندشد تا موضوع را برای بستگان و برخی از همسایگان بازگو کند. آن‌ها دور هم جمع شدند وپول خرید دستگاه حفاری را تدارک دیدند، آن‌را خریدند و به محل معدن طلا بردند. عموو داربی سرگرم کار شدند.

نخستین کامیون کلوخه‌ها را به کوره ذوب واستخراج طلا فرستادند. معلوم شد که یکی از غنی‌ترین معادن کلورادو را یافته‌اند. حملچند کامیون کلوخه طلا کافی بود تا همه بدهی‌های آن‌ها را پاک کند و نوبت به سود کلانبرسد. مته‌های حفاری زمین را می‌شکافتند. امید داربی و عمویش بیشتر می‌شد تا اینکهاتفاقی افتاد. رگه‌های طلا بی‌مقدمه ناپدید شدند. آن‌ها به پایان رنگین‌کمان رسیدهبودند. از معدن طلا دیگر اثری نبود

سرانجام تصمیم گرفتند دست از کار بکشند.

دستگاه حفاری را به چند‌صد دلار فروختند وبا قطار به دیارشان برگشتند. کسی که دستگاه را خریده بود از یک مهندس معدن خواست تابه معدن نگاهی بیدازد و برای او محاسبه کوچکی انجام دهد. مهندس مزبور نظر داد که  پروژه حفاری معدن از‌ آن جهت شکست خورده که صاحبانآن با معدن و اصول حاکم بر آن آگاه نبودند. مساحی این مهندس نشان داد که رگه طلا درفاصله 90 سانتی‌متری از محلی که خانواده داربی کارشان را متوقف کرده بودند، از نو پدیدارخواهد شد و دقیقا این اتفاق افتاد. کسی که دستگاه حفاری را خریده بود میلیون‌ها دلارثروت انباشت کرد. او به حقیقت مهمی توجه کرده ‌بود و آن این‌که قبل از تسلیم‌ شدن ودست‌کشیدن از کار باید با متخصص به مشورت نشست.

هرگز به گفته دیگران دست از کار نمی‌کشم

داربی مدت‌ها بعد، جبران زیان خود را کرد.او به ثروتی بیش ‌از این‌ها دست یافت و این زمانی بود که او به کشفی بزرگ نایل آمد.او فهمید که اشتیاق می‌تواند به طلا تبدیل شود. آقای دارابی به کار فروش بیمه عمر مشغولشد.

آقای داربی که می‌دانست به دلیل آن‌که در90 سانتی‌متری طلا کارش را رها کرده و سود کلانی را از دست داده ‌است، با خود گفت:«من در فاصله 90 سانتی‌متری طلا متوقف شدم. اما از این به‌بعد، وقتی به اشخاص رجوع می‌کنمو از آن‌ها جواب نه می‌گیرم، تسلیم نمی‌شوم»

داربی در شمار معدود کسانی قرار گرفت که سالانهبیش ‌از یک ‌میلیون دلار بیمه عمر می‌فروشند. او پیروزی خود را مدیون شکستی می‌داندکه در کار استخراج از معدن طلا متحمل شد. او می‌داند که قبل از موفقیت باید شکست‌هایموقتی را پذیرفت. وقتی سایه‌های شکست از راه می‌رسند، ساده‌ترین و به ظاهر منطقی‌تریناقدام دست کشیدن از فعالیت است و این اقدامی است که اغلب می‌کنند. بیش ‌از 500 نفر،از موفق‌ترین افراد مملکت در مصاحبه با من گفتند که بزرگترین موفقیت آن‌ها یک قدم فراتراز جایی که شکست خورده بودند نصیبشان شده است. تو گویی شکست به عمد در یک قدمی موفقیتچهره می‌نماید.

 





گروه :

هفته-حکایت

برخی از برچسب های مرتبط

38

38

39

39

40

40

41

41

42

42

43

43

هفته چهل و چهارم حکایت مدیریتی

هفته چهل و چهارم حکایت مدیریتی

هفته بیست و یکم

هفته بیست و یکم

نظرات :
نظر شما :

نام : *
 

ایمیل : *
   

شماره همراه : *
 

متن پیام : *
 



کد بالا را در کادر وارد نمایید :
اگه نمی تونی کد رو بخونی کلیک کن

تمامی حقوق قانونی این درگاه متعلق به گروه آقای مدیر می باشد

طراحی شده توسط طراحان پویا